211 - تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 16:02
الآن که فک میکنم میبینم من یه دختر احمقم که افتادم دنبال پست ترین و مرفه ترین طبقه ی جامعه که اونا رو ادم کنم. اصلا دیوونه ام. انگار همه ی ادمای روانی و مریض و شکست عشقی خورده و تنها و بدبخت رو من باید درست کنم!! + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۱۴ساعت 4:43 PM توسط هاوژیـــــ :)ـــــن |
212 - تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 16:02
یه سال پیش به راحله گفتم چرا خاستگارت رو رد کردی؟! پسر خوبی بود که. بهم گفت: میدونی هاوژین! صداقت نداشت. گفتم از کجا فهمیدی؟! گفت:جلوی موهاش کم پشت بود، بعد موهاشو از عقب رو به جلو شونه کرده بود که پیدا نباشه! این یعنی عدم صداقت. استدلالش منو کشت :| + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۱۴ساعت 4:52 PM توسط هاوژیــ...
213 - تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 16:02
رتبه ش تو کنکور تجربی شده ۷ هزار بعد داره گریه میکنه. ما هم کنکور دادیم ولی هیچ وقت گریه نکردیم. پاشین جمع کنین خودتونو. مرسی اه + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۱۵ساعت 4:15 PM توسط هاوژیـــــ :)ـــــن |
171 - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:57
اتفاق های کوچیک میتونه روابط منقضی شده رو احیا کنه. ولی دیگه اینجور روابط به درد نمیخوره. بدم میاد از این تاریخ منقضی شده ها که هر وقت یادشون میوفتم حس میکنم لجن زیر پوستم رو گرفته. بگذریم. میدونین چیزماتیکی تر از اون زندگی تو خونه ایه که بری قایمکی قرآن رو ورداری و تا میای بخونی صدای در میخکوبت کنه
172 - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:57
چند وقت پیش فتحی اومد بانک. گنجینه بسته بود. اصرار داشت وقتی باز شد برای خرید سهم بهش اطلاع بدم. منم با گوشی خودم پیام دادم: جناب فتحی گنجینه بازه. جواب داد: به به! خوشحالم شماره ی مبارک تون به صفحه گوشی ما افتاد خانوم! مرسی عزیزم. منم برای نوشتم احترام خودتون رو حفظ کنید بعد هم بلاک. قبل از تعطیلی
175 - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:57
همه ی قصه از اونجا شروع میشه که زن خودشو عرضه کنه و مرد هم خودش رو مستفیض. مثلن بابای من. درسته که اون زنه صیغه میشه و چهارتا عشوه خرکی هم اومده ولی پدر من تو چرا بهش چراغ سبز دادی که الآن اینطور مطرود بچه و زنت بشی؟ بگذریم. شب خوش + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۱۴ساعت 12:19 AM توسط هاوژیـــــ :)ـــــن |
161 - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:24
رای من فقط رای تو رو خنثی کرد.. پووف.. بگذریم در هر صورت نتیجه ی این انتخابات از دو حالت خارج نیست: یا روشنه یا روش عنه :| + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۲/۳۰ساعت 1:33 AM توسط هاوژیـــــ :)ـــــن |
162 - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:24
میخواستم این پیام رو بهش بدم: ببخشید اینکه من متعهدانه سر موقع حاضر میشم از شما هم انتظار دارم همین کار رو بکنید و با تاخیر های بیست دقیقه ای تون بنده رو عصبی و دلخور از اومدن به اینجا نکنید فا..ک یور پرایویت کلس. مرسی اه ولی بعد پشیمون شدم. گفتم یکم تلطیفش میکنم و مستقیما جلسه ی بعد بهش میگم. :) + ...
166 - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:24
مغزم درد میکنه :| ساعت یک و نیمه.. دارم فک میکنم به وقت المان ساعت چنده؟! اینقد سردرد و آب ریزش بینی دارم که اصلن حوصله محاسبات رو ندارم! بگذریم میدونین داشتم به این فک میکردم که چقد توالت های فرنگی خوبن. سه ساعت هم بشینی پادرد نمیگیری :| از اون بهتر این سوسک قهوه ایا نمی تونن زیر سنگش قایم شن! بعد ...
167 - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:24
بیرون بودم الآن رسیدم! پاهام حسابی درد گرفته از زور این ور و اون ور شدن ها و بشین پاشوها! ( چه جمله ی بدی شد!) الآن این رژ پررنگ و زننده رو پاک میکنم و میخوابم :| حدا وکیلی این چی بود ما مالیدیم دیگه؟! بیخیال! شب خوش + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۱۷ساعت 4:49 AM توسط هاوژیـــــ :)ـــــن |
168 - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:24
من اگه دختر نبودم یه روزی پیدات می کردم و می چسبوندمت به دیوار.. فقط زل میزدم تو چشمات. هعی...هوووف.. + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۱۹ساعت 12:42 AM توسط هاوژیـــــ :)ـــــن |
169 - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 6:24
گاها دیده شده بین بعضی از دخترا هم یه رابطه ی عجیب و غریبی هست که دست کمی از عشق نداره.. البته مشکل شرعی نداره.. یه جور حس عمیقه.. یادش به خیر هه. + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۲۳ساعت 4:24 AM توسط هاوژیـــــ :)ـــــن |